تبليغاتX
برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

از هر دری سخنی و از هر چمنی گلی و بالعکس!!

آنچه ملاحظه مي‌فرماييد تصويري از يك ناخن‌گير "مغزن دار" است كه در فروشگاهي واقع در ابتداي خيابان فردوسي به فروش مي‌رسيد. لطفاً بنده را از توضيح اين كه مغزن چيست و چه تفاوتي با مخزن دارد، معاف فرماييد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 13:20  توسط مهرداد کاشانی   | 

متاسفانه طي سال‌هاي اخير، روند رو به‌گسترش تبليغات مواد غذايي كم ارزش و مضر براي سلامت، نظير انواع نوشابه‌هاي گازدار، چيپس و پفك، عليرغم تذكرات مكرر كارشناسان تغذيه با شدت بيشتري ادامه داشته است.‌

به گفته سركار خانم برليانت بزرگمهر، كارشناس تغذيه؛ مهم‌ترين پديده‌اي كه توانسته است ذائقه مردم را تغيير دهد، تبليغات تجاري رسانه‌هاي جمعي و به خصوص تلويزيون است، پيش از اين چيپس، پفك، سوسيس و كالباس در برنامه غذايي ايرانيان جايي نداشت، ولي در حال حاضر مصرف اين محصولات جزو فرهنگ تغذيه ما شده است غذاها يا تنقلاتي كه ارزش غذايي ندارند، ولي رسانه‌ها آنها را به فرهنگ غذايي ما افزوده‌‌اند.

مصرف پفك و تنقلات بدون ارزش غذايي، در دوران كودكي، موجب سوءتغذيه و لاغري، كوتاه‌قدي، پوكي استخوان و ضعف عمومي در بزرگسالي مي‌شود.

به اين ترتيب مي بينيم كه تبليغات تجاري رسانه هاي جمعي تاثير خود را بر روي مورچگان نيز گذاشته است كه در نهايت مي تواند موجب كوتاه قدي،لاغري و پوكي استخوان آنها گردد.اميدوارم " مسئولين " همچون گذشته در رفع اين مشكل و اصلاح  الگوي غذايي شهروندان تلاش نمايند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 15:43  توسط مهرداد کاشانی   | 

حدود هفت هشت ماه پيش از بهار عزيز و زيبايي‌هايش گفتم. اما برعكس اين هفته در حياط منزل شاهد رفتارهاي جنايت آميز فصل خزان بودم كه به طرفه العيني براي ثبت در تاريخ مستندش كردم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 13:44  توسط مهرداد کاشانی   | 

سال‌ها پيش جماعت وقتي مي‌خواستند محبوب ترين خودرو آن زمان  ( پيكان جوانان ! ) رو جينگول مستون كنند روي شيشه برچسب بزرگي مي زدند كه  نوشته بود آلپاين ! حالا اين واژه چه ربطي به مردمان فلات ايران كه صاحب كوه‌هاي مرتفعي مانند دماوند، سبلان، دنا، علم‌كوه و . . . هستند داشت، بماند. شكرخدا با توجه و همت " مسئولين "  بيدار  كشور، با اين تيپ نوشته‌هاي بيگانه برخورد شد اما اين بار جماعت از اون سوي بوم پرت شدند. اين بار مردم پلاك ماشين‌هاي خود را مي كندند و زير آن پلاك شيخ‌نشين ۳۰ سال ساخت جنوب خليج فارس را مي زدند. يك بار فرصت شد كه با دقت يكي از اين پلاك‌ها رو نگاه كنم. در دوسوي پلاك به رنگ قرمز صرفاً نوشته شده بود العربيه !  تصوير خودرويي كه ملاحظه مي‌فرماييد متعلق به آقا يا خانمي‌ است كه نه درگير آلپاين است و نه حسرت العربيه دارد. ايشان به نشاني پر معنا افتخار مي‌كنند كه از شريف‌ ترين مردمان اين مرز و بوم به يادگار مانده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:49  توسط مهرداد کاشانی   | 

پنج‌شنبه عصر با دوستي به پارك خانه هنرمندان رفته بودم. اين باغچه كوچك و با اين كه در راهرو نزديك دستشويي پارك قرار گرفته، به اندازه يك دشت پر گل بهار رو يادآوري مي‌كرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:17  توسط مهرداد کاشانی   | 

 

آرام آرام از شر زمستان پر دردسر، سراسر يخ و سرما و گل و شل راحت شديم و در عوض، بهار عزيز در راه است. با همه زيبايي‌هاش كه مي‌تونه به ديوار يك ساختمان در حال ساخت اين همه جلوه بده.سال نو مبارك!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:32  توسط مهرداد کاشانی   | 

در اين تصوير نتيجه ارتباطات ساده و در عين حال پيچيده ( ! )  مابين شب خنك تابستان، گرسنگي من و دوستم،كباب تركي و مخلفاتش، بوستان خانه هنرمندان، دوربين گوشي سوني اريكسون K750i ، خط اتوي شلوار من و قاچ ليمو را مشاهده مي‌فرماييد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:50  توسط مهرداد کاشانی   | 

چند روز پيش در اداره با دوستم بحث اعلام ايستگاه‌ها به زبان انگليسي در مترو تهران بود. ايشان مخالف اعلام اسامي ايستگاه‌ها به صورت ترجمه نشده بود و بنده موافق. آرام آرام اين بحث در  رسانه‌هاي ديگري نيز مطرح شد. شكر خدا من سواد درست و حسابي ندارم اما اين طور كه پيداست چيز زيادي از اين زبان فارسي ننه مرده باقي نمانده است. نتيجه بي‌خيالي و گاهي اوقات بي‌سوادي امثال من، مي‌شود شمارة يك ساختمان در تهران به اين شكل كه ملاحظه مي‌فرماييد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 15:4  توسط مهرداد کاشانی   | 

 

" در گرفتن عكس خسيس نباشيد" . اين از فرمايشات جناب آقاي مهدوي مدرس محترم انجمن سينماي جوانان ايران بود. آن زمان كه به كلاس‌هاي عكاسي و ظهور چاپ سياه و سفيد آن مركز مي‌رفتم. گفتن چنين پندي ساده بود اما با وجود جيب خالي و لزوم خريد پي در پي نگاتيو، خساستي ناخواسته بر انگشت روي شاتر، سنگيني مي‌كرد. اما امروز وجود موهبت عكاسي ديجيتال بلاي ديگري بر سر انگشتان آورده است! چهار سال پيش در شبي كه از محل كار به خانه باز مي‌گشتم، دوربين در دست از همه چيز و همه كس عكس مي‌گرفتم. يكي هم اين شد كه امروز به عنوان نخستين عكس من در اين وبلاگ مي‌بينيد. توضيح خاصي براي اين عكس ندارم اما خيلي دوستش دارم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 14:23  توسط مهرداد کاشانی   | 

اين وبلاگ چيزي تو مايه‌هاي وبلاگ‌هاي رايج امروز است. يكي دو عكسي كه شايد به درد ديدن مي‌خورد،يكي دو جمله‌اي از سر دلتنگي و احياناً حرف حسابي كه گفتنش آن هم از طريق شبكه جهاني، بدرد مي‌خورد. پدر اين وبلاگ عليرغم آن كه مجرد است، دو فرزند دارد. بريده‌ها و برگزيده‌ها. اولي حاصل يك ايده دست كم بيست و پنج ساله بود كه كمي تا قسمتي به بار نشست. اين دومي را هم عجالتاً به دنيا آورديم تا چه سرنوشتي داشته باشد!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 19:57  توسط مهرداد کاشانی   |